روانشناسی
کد خبر : 4925
پنجشنبه - ۷ تیر ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۴

توهمی بنام اراده آزاد

وقتی که کائنات برعلیه شما باشد، وقتی هم از دورن و هم از بیرون (ژنها و محیط) نیروهایی شما را به سمت یک زندگی پر از جرم و خشونت سوق می‌دهد باز هم می‌توانید ادعا کنید که اراده آزاد دارید و می‌توانید رفتارهای خود را انتخاب کنید؟!

توهمی بنام اراده آزاد

توهمی بنام اراده آزاد

توهمی بنام اراده آزاد | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

تیمی و تامی دو برادر دوقلو هستند که از مادری تنها و بیکار متولد شده‌اند. مادری که دائما سیگار می‌کشد و تقریبا همیشه مست است. آنها در یکی از محلات پایین شهر در خانه‌ای درب و داغان زندگی می‌کنند. محله‌ای که کارخانه‌های مجاور، هوای آن را با گازهای سمی‌شان، بشدت آلوده کرده‌اند و شیرابه‌های حاوی سرب و مواد سرطانزا در جوبهای اطراف آن جریان دارد. شبهای این محله از روزهایش هم خطرناک‌تر است و بیشترین صدایی که در شب به گوش می‌رسد صدای تیراندازی است، هر چند در روز نیز گاهی صدای تیراندازی شنیده می‌شود.
این دو برادر در دبیرستان همان محل درس می‌خوانند. مدرسه‌ای که کثیف و شلوغ است و در آن بیش از اینکه از معلمان مطالب علمی بیاموزید از سایر دانش‌آموزان آموزش جیب بری و زورگیری می‌بینید. خوشبختانه در این مدرسه به تیمی و تامی صبحانه و نهار داده می‌شود زیرا غالبا در خانه، مادر که اوضاع و احوال خوشی ندارد آنها را گرسنه به رختخواب می‌فرستد. هرچند حتی اگر حال مادر خوب باشد هم چیزی برای خوردن یافت نمی‌شود.
این ‌دو برادر برای اولین بار در ۱۵ سالگی با قانون برخورد کردند. تامی در یک دسته خلافکار عضو شده بود و تیمی هم همراهش بود که پلیس آنها را دستگیر کرد. آنها ۳ روز را در بازداشتگاه سپری کردند و سپس آزاد شدند. این واقعه برای تیمی همچون یک تلنگر بیدارکننده بود. او تصمیم گرفت در این مورد با مشاور مدرسه‌اش صحبت کند و از معلمان بخواهد در درسها به او کمک کنند. وقتی که تیمی با کمک معلمان و تلاش خودش از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد نمراتش چندان عالی نبودند ولی آنقدر بودند که بتواند با آنها از دولت کمک هزینه دانشجویی بگیرد و در دانشگاه ثبت نام کند.
اما تیمی بعد از آزاد شدن به همان گروه خلافکار پیوست و باز هم به زندان افتاد. وقتی که تیمی دروس پایانی دروه کارشناسی را می‌گذراند، تامی به جرم قتل با سلاح گرم به حبس ابد محکوم شده بود و در زندان بسر می‌برد.
این داستان بما نشان می‌دهد که چگونه یک برادر با تصمیمی آگاهانه خود را از منجلاب فقر و خشونت بیرون کشید و برادر دیگر زندگی مجرمانه را برگزید. هرچند که بسیاری از اندیشمندان معتقدند کودکانی که در شرایط نامساعد رشد می‌کنند در بزرگسالی به افرادی نامساعد مبدل می‌شوند اما برای بیشتر ما سخت است که این مسئله را بپذیریم چون ما به اراده آزاد معتقدیم و می دانیم که همیشه قدرت عوض کردن سرنوشت خود را داریم.
اما اگر کمی در مورد ژن‌های تیمی و تامی مطالعه کنیم متوجه می‌شویم داستان پیچیده‌تر از آن است که ما تصور می‌کردیم. از آنجائیکه تیمی و تامی دوقلو هستند، قبل و بعد از تولد شرایط و محیط یکسانی را تجربه کرده‌اند اما از آنجائیکه دوقلوهای ناهمسان هستند ژنهایشان دقیقا مثل هم نیست مخصوصا ژنی که  مسئول تولید آنزیم “مونوآمین اکسیداز آ” است. مردانی که مونوآمین اکسیداز کمتری در بدنشان تولید می‌شود خشن‌ترند و وقتی این عامل ژنتیکی با محیط کودکی نامناسب همراه شود، افراد مذکور به طور متوسط ۶ برابر بیش از افراد عادی استعداد ارتکاب جرایم خشن را پیدا می‌کنند. تامی از آندسته افرادی است که بواسط آرایش ژنتیکی‌اش مونوآمین اکسیداز کمتری در بدنش تولید می‌شود اما تیمی از این لحاظ بهنجار است.
وقتی که کائنات برعلیه شما باشد، وقتی هم از دورن و هم از بیرون (ژنها و محیط) نیروهایی شما را به سمت یک زندگی پر از جرم و خشونت سوق می‌دهد باز هم می‌توانید ادعا کنید که اراده آزاد دارید و می‌توانید رفتارهای خود را انتخاب کنید؟!
دیدوید لیبرمن در کتاب جدید خود با نام “پرونده‌ای علیه اراده آزاد ”  در اینباره بحث می‌کند. او و بسیاری از روان‌شناسان دیگر معتقدند رفتارهای انسان بوسیله طبیعت و تربیت شکل می‌گیرند. و از آنجائیکه رفتار انسان بقدری پیچیده است که نمی‌توان باور کرد تنها توسط قوانین حاکم بر جهان فیزیکی اداره می‌شود، توهمی بنام اراده آزاد شکل می‌گیرد تا این پیچیدگی را توجیه کند.
در حقیقت اراده آزاد یک توهم دوسویه است. توهم اول اینست که ما تصور می‌کنیم می‌توانیم بطرز آگاهانه رفتارهایمان را انتخاب کنیم و توهم دوم اینست که ما چیزی بنام “خود” داریم که تصمیم‌ها را در آنجا اتخاذ می‌کنیم. در حالیکه تصمیمات ما در نتیجه فعل‌ و انفعالات بسیار پیچیده اما کاملا مکانیکی و البته ناهشیار مغزی صورت می‌گیرد. در حقیقت خودآگاهی هشیار و “احساس انتخاب” بعد از اینکه تصمیم توسط مغز ما گرفته می‌شود تنها به اطلاع ما می‌رسد نه اینکه ما شروع کننده این فرایند باشیم.
هر کسی با شنیدن این قضیه ممکن است اعتراض کند و بگوید: “آخر چطور ممکن است؟ … مثلا من تصمیم می‌گیرم امروز صبحانه بجای تخم‌مرغ، کره و مربا بخورم یا حتی در لحظه آخر نظرم را عوض کنم و یک لیوان شیر بخورم … من خودم تصمیم می‌گیرم که همه این کارها را انجام دهم” بله صحیح است، ما اراده آزاد و حق انتخاب داریم و می‌توانیم از میان گزینه‌های در دسترس انتخاب کنیم. فیلسوفان به این نوع اراده ” سازگاری‌گرایی” (Compatibilism) می‌گویند که نسخه خفیف‌تر اراده آزاد است که با جهان مکانیکی سازگار است.
ما حتی می‌توانیم از قدرت اراده خود در جهت گذشتن از منافع کوتاه‌مدت برای رسیدن به منافع بلندمدت استفاده کنیم. یکی از اساتید من در دوره تحصیلات تکمیلی به این پدیده “نخواستن آزاد” می‌گفت. اما حتی این پدیده نیز مشروط به وجود یک لوب فرونتال سالم و کاملا تکامل یافته در فرد و چندعامل دیگر است.
فرض کنید یکروز صبح که یک صبحانه حسابی خورده‌ایم و در حال قدم زدن تا محل کار خود هستیم، در گذر از یک پارک می‌بینیم یکنفر چند دونات خوشمزه را روی یکی از صندلی‌ها رها کرده و رفته، کسی هم در آن اطراف نیست که بگوییم این دوناتها مال کسی هستند اما ما سرمان را برمی‌گردانیم و به راهمان ادامه می‌دهیم زیرا دونات شیرین و چرب است و ما تصمیم می‌گیریم بخاطر حفظ سلامت و وزنمان آنها را برنداریم. اما اگر بعداز ظهر که در حین برگشت از محل کار به خانه که شکممان از شدت گرسنگی به غار و غور افتاده و اعصابمان بهم ریخته اگر با یک دونات داغ روی صندلی پارک مواجه شویم که معلوم است صاحبش آن را رها کرده، چه تصمیمی می گیریم؟ باز هم اراده می‌کنیم برای حفظ سلامتی از آن چشم بپوشیم؟! لذا تصمیمات ما به چیزی بنام اراده آزاد مربوط نیست.
نخواستن آزاد هم تنها هاله کمرنگی از اراده آزاد است و نمی‌توان ایندو را بجای هم به مردم غالب کرد. قاضی و هیئت منصفه دادگاه معتقد بودند؛ تامی اگر می خواست می‌توانست ماشه را نکشد. اما اگر من در هنگام گرسنگی نمی‌توانم از برداشتن آن دونات بگذرم چطور انتظار داریم تامی گزینه‌ای بجز کشیدن ماشه را برگزیند؟!
ما نمی‌توانیم بپذیریم که رفتارها و تصمیمات ما کاملا توسط نیروهای مکانیکی تعیین می‌شوند زیرا فکر می‌کنیم مدل جهان توپ بیلیاردی نیوتون (که در آن ارتباط بین علت و معلول ساده و مستقیم است) ساده‌تر از آنست که بتواند قوانین طبیعت را توجیه کند.
یک لحظه آب و هوا را در نظر بیاورید. تغییرات آب و هوایی بسیار ناپایدار و غیرقابل پیش‌بینی هستند اما این به معنای آن نیست که بصورت اتفاقی رخ می‌دهند یا قانونی بر آنها حاکم نیست. آنطور که “نظریه هرج‌ومرج” بما می‌گوید؛ حتی سامانه‌های پر از هرج و مرج هم توسط قوانین مکانیکی اداره می‌شوند یعنی در آن یک شرایط ویژه همواره به یک نتیجه خاص منجر می‌شود اما اگر شرایط اولیه را اندکی تغییر دهیم، نتایج ممکن است بکلی تغییر کنند. و از انجائیکه ما آن شرایط اولیه را بطور دقیق نمی‌شناسیم، پیش‌بینی کردن نتیجه نیز برایمان بغایت سخت یا ناممکن می‌شود.
تا همین اواخر انسانها پدیده‌های طبیعی همچون آب و هوا، آتش فشان و زلزله را ناشی از هوا و هوس خدایان می‌دانستند که می‌توانستند تصمیم بگیرند ما را با خشکسالی یا صاعقه عذاب بدهند یا اینکه بما لطف کرده و باران و خورشید را برایمان بفرستند. تصور رایج دیگر این بود (و البته هنوز هم هست) که رفتارهای پیچیده ما ناشی از انتخاب‌های آگاهانه ماست اما در حقیقت این رفتارها توسط قوانین پرهرج و مرج اما کاملا مکانیکی  طبیعت شکل می‌گیرد.
 

 

روان نویس