دانستنی‌ها » روانشناسی » نتایج یک تحقیق
کد خبر : 3876
دوشنبه - ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸:۲۰

چرا خاطرات دوران کودکی را بیاد نمی آوریم؟

جاناتان کاپل و دیوید رابین در پژوهشی که اخیرا انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که خاطرات ما تنها پس از ۸ سالگی قابل اعتماد و استناد هستند و خاطراتی که ما از قبل از این سنین داریم بیشتر تجسم تصویری داستانهایی است که ما درمورد خودمان شنیده ایم تا اینکه یک خاطره واقعی باشند.

چرا خاطرات دوران کودکی را بیاد نمی آوریم؟

چرا خاطرات دوران کودکی را بیاد نمی آوریم؟

چرا خاطرات دوران کودکی را بیاد نمی آوریم؟ | یادم می آید وقتی ۳ ساله بودم، سوئیچ ماشین پدرم را برداشتم و آن را دورن پریز برق فرو کردم؛ تجربه تکاندهنده ای بود!

من این خاطره را به وضوح بیاد می آورم و اگر من هم مثل مردم عادی بودم شاید می پنداشتم این یک خاطره روشن از یک رویداد شخصی است ولی من یک روان شناسم و می دانم خاطرات ما دقیقا مطابق واقعیت نیستند!

البته من نمیگویم این واقعه برایم اتفاق نیفتاده؛ ولی حقیقت اینست که من این خاطره را همانطور بیاد می آورم که جرج واشنگتن را بیاد می آورم. من این خاطره را نه به این خاطر که برایم رخ داده بلکه چون بارها و بارها با تمام جزئیات آن را شنیده ام، بیاد می آورم زیرا والدین من از زمان کودکی این واقعه را به دفعات برای من تعریف کرده اند و من نیز عکس های ۳ سالگی ام را بارها دیده ام پس همه چیز مهیاست تا ذهن من یک خاطره از این شواهد بسازد یعنی چیزی که من بخاطر می آورم تنها بازسازی ذهنم از یک خاطره است.

جاناتان کاپل و دیوید رابین در پژوهشی که اخیرا انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که خاطرات ما تنها پس از ۸ سالگی قابل اعتماد و استناد هستند و خاطراتی که ما از قبل از این سنین داریم بیشتر تجسم تصویری داستانهایی است که ما درمورد خودمان شنیده ایم تا اینکه یک خاطره واقعی باشند.

دقیق بودن یک خاطره شاهدی بر صحت آن خاطره نیست (من هم بروشنی آن واقعه زمان ۳ سالگی ام را بیاد می آورم) در عوض واضح بودن یک خاطره نشان دهند اهمیت آن خاطره برای شما و لذا تکرار بیشتر آن دارد. اما شاید برایتان سوال پیش بیاید که چرا خاطرات دوران کودکی مان را بیاد نمی آوریم؟

پاسخ این سوال در “رشد زبانی” است؛ حافظه رویدادی (حافظه ای که زندگنامه ما و حوادث مربوط به زندگی ما را ذخیره می کند) رویدادهای زندگی ما را بصورت یک داستان ذخیره می کند، بدین منظور نیاز است ما توانایی زبانی کافی داشته باشیم لذا چون در سالهای اولیه ما زبان را بخوبی بلد نیستیم، حافظه رویدادی ما نمی تواند داستان زندگی ما را ذخیره کند.

البته این به معنای این نیست که نوزادان و نوباوگان حافظه ندارند؛ حتی نوزادان نیز می توانند مادر و سایر اعضای خانواده خود را شناسایی کنند (وقتی از بین چند غریبه یک صورت آشنا را می بینند لبخند می زنند) و همانطور که فروید می گوید تجربیات ۵ سال اول زندگی، شخصیت ما را برای تمام عمر تعیین می کند. من حتی همین الان هم از برق می ترسم و وقتی همسرم در می خواهد لامپ اتاق را عوض کند پشت در قایم می شود! اما باید این نکته را بیاد داشته باشیم که اینها خاطراتی است که ما با همه وجودمان آن را احساس کرده ایم و برای حفظ آنها نیازی به زبان نداریم.

شاید برایتان سوال شود که “وقتی گذشته را نمی توان تغییر داد پس حافظه رویدادی به چه دردی می خورد؟” (حافظه رویدادی کاری به حفظ کردن اسامی، مکانها، مهارتها و … ندارد و صرفا رویدادهایی که در طول زندگی برای شخص ما افتاده را ثبت و ضبط می کند لذا اگر چنانچه بطور فرضی حافظه رویدادی کسی را بگیریم او بجز گذشته اش هیچ چیز دیگری را از دست نمی دهد) حقیقت اینست که حافظه رویدادی تنها وظیفه ثبت و ضبط گذشته ما را بر عهده ندارد بلکه کارکرد اصلی آن پیش بینی آینده است. حتما تابحال چیزهای زیادی درباره محسنات “تجربه” شنیده اید؛ آنچیزی که ما تحت عنوان تجربه و اثرات مثبت آن می شناسیم اساسا در گرو عملکرد حافظه رویدادی است. وقتی ما رفتاری را انجام می دهیم و پیامدهای ناخوشایندی را دریافت می کنیم دفعه بعد که در آستانه انجام مجدد آن رفتار قرار بگیریم حافظه ما شروع به اعلام خطر می کند لذا مضطرب می شویم.

لذا نتیجه می گیریم که خاطرات کودکی بیش از آنکه واقعیت باشد، داستانی است که حافظه ما جاهای خالی آن را با شواهدی که در دست داشته پر کرده لذا هر چند بدرد قصه گفتن برای نوه ها می خورد ولی نمی توان به آنها استناد کرد.

منابع:

Koppel, J. & Rubin, D. C. (2016). Recent advances in understanding the reminiscence bump: The importance of cues in guiding recall from autobiographical memory. Current Directions in Psychological Science, 25, ۱۳۵-۱۴۰.


dr david luddenنویسنده: دکتر دیوید لادن

استاد روان شناسی دانشگاه جورجیا گوینتل

منبع: PSYCHOLOGY TODAY

مترجم: حمید ابراهیمی زاده

Source link