💠 شرح غزلیّات حافظ - غزل دوازدهم :: مجلۀ پربازدیدترین‌ها

دانلود سانسور نشده مستند خارج از دید قسمت یازهم خارج از دید منتشر شد (کلیک)

۱

💠 شرح غزلیّات حافظ - غزل دوازدهم

شرح غزلیات حافظ

💠 شرح غزلیّات حافظ - غزل دوازدهم

شرح غزلیّات حافظ - غزل یازدهم

بخش اوّل: شرح صوتی حسین آهی
بخش دوم: اصغر طاهرزاده
بخش سوم: محمد سودی بوسنوی
بخش چهارم: دکتر عبدالحسین جلالیان
بخش پنجم: تفسیر عرفانی رضا باقریان موحد

دسترسی آسان به تمام قسمت‌ها (کلیک)

شرح صوتی حسین آهی
جهت دانلود فایل صوتی، اینجا کلیک کنید.
شرح اصغر طاهرزاده
  ای فروغ ماه حُسن از روی رخشان شما      

آب رویِ خوبی از چاه زنخدان شما

 ای سالکان دل‌زنده که حرکات و سکنات و گفتار شما فروغ ماه حُسنِ محبوب را می‌نمایاند و از چهره درخشان شما انوار الهی نمایان است، در آن حد که خوبی از گودی زنخدان شما که جمال شما را زیبا کرده، آبرو می‌گیرد. شمائید که به خوبی‌ها آبرو داده‌اید و از چاه زنخدان[1] که چهره‌ی شما را زیبا کرده آب و آبروی خوبی بیرون می‌آید.

===================

  کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند         

خاطر مجموع ما زلف پریشان شما    

خدایا! چه زمانی این مقصود حاصل می‌شود که خاطر ما از کثرت بدر آید و این خاطر ما با زلف پریشان شما متفق شود و کثرات در وحدتی که ما طالب آن هستیم مندک گردند و زلف پریشان شما که تجلیات کثرات بی‌شمار است، همه در وحدتی که با نظر شما در ما محقق می‌شوند حضور یابند، تا نه کثرات و تجلیاتِ گوناگون نادیده گرفته شوند و نه آن‌ها به صورت مستقل ما را به خود مشغول کنند و این بهترین نوع توحید است که در سالک رخ می‌نمایاند.

===================

   عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده    

باز گردد یا برآید چیست فرمان شما؟

جناب حافظ در مقام یک سالک عرضه می‌دارد: در راستای رسیدن به توحید و عبور از کثرات این جانْ به لب آمده، قدمی تا برآمدن از تن ندارد، عزم دیدار تو را دارد ولی ای محبوب من این به اراده‌ی شما بستگی دارد زیرا ما کار را در مسیر عشق تا اینجا رسانده‌ایم که تنها در مسیر شوقِ دیدار نظر به انوار شما مدّ نظر جان ما است که آن را در همین حال که هست با تجلیات وُحدانیِ خود تغذیه کنی و یا با اسم جلال خود بر او بتابی و آن را به‌کلّی از بدنش به سوی خودت برکنی.

===================

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری   

 کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

در مسیر نظر به انوار جمالی‌ات با کاری که از طریق اسم جلالت کرده‌ای بسیاری در این عالم جان‌شان را داده‌اند و اگر می‌خواهی به ما نظر کنی دامن خود را بالا بگیر که خاکِ خون‌آلوده‌ای که خونِ به خاک‌افتادگان و فانیان تو پدید آورده‌اند، دامن تو را آلوده نکند که قربانیان خود در این راه بسپارند و ما نیز حاضریم کشته عشق تو گردیم و همین که دامان شما در عشق‌ورزی ما آلوده به منیّت و انانیت ما نگردد ما را کفایت می‌کند.

===================

                  دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید                 

زینهار ای دوستان جان من و جان شما

    دل در غم معشوق آرام نیست و بی‌تابی می‌کند، دل‌دار را که با اُنسِ با او دل آرام می‌شود، آگاه کنید. هان ای دوستان! دل در حال خرابی و ویران‌شدن است و اگر دلدار را با خبر نکنید چیزی از من نمی‌ماند و در این موقعیت جان من در گرو جان شما است که من دلدار را از وضع آگاه نمائید قبل از آن‌که آخرین شعله‌های عشق او مرا از میان ببرد.

===================

         کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت        

بِهْ که نفروشند مستوری به مستان شما

کسی که گرفتار زیبایی جذاب و ملکوتی تو گردد عافیت را از دست می‌دهد و بی‌قراری را بر راحتی ترجیح می‌دهد و توجه به این امر بهتر آن است که مستوری و پنهان کردن اسرار را به مستان شما نفروشند تا آن‌ها از رازهای انوار باطن شما محروم نگردند زیرا آن‌ها از عافیت‌طلبی که مساوی است با محرومیت از اسرار توحید، عبور کرده‌اند.

===================

            بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر            

زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما

  با توجه به این‌که روی رخشان شما آبی بر دیده‌ی بختِ خواب‌آلوده‌ی ما زده، امید است که بیدار شود و راه را پیدا کند و رازها بر او گشوده شود زیرا روی رخشان شما در امور، چنین تأثیری را در ما ایجاد خواهد کرد که از آن طریق زمان هجران به‌سر خواهد آمد.

===================

  با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای  

بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

 حال که در مقام وصال نیستیم و در عطش آن به سر می‌بریم و تنها عامل ارتباط ما با تو باد صبا و نفحات ربانی تو است که از کوی تو می‌وزد، با این باد صبا گل‌دسته‌ای بفرست، باشد که از این طریق شهودی از نسیم جان شما برای ما پیش آید و مقام جامعیت اسماء، جوابی مناسب به این شیفتگی ما باشد و مشام جانمان را سرمست کند.

===================

      عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم 

    گرچه جام ما نشد پُر میّ به دوران شما

بزم جم، بزمی است متناسب با جمشید که بازگشت آن به فرهنگ ایران باستان است.

ای ساقیان بزم جم که در بزم جم، ساقی بودید عمرتان دراز باد و مرادتان برآورده باشد، گر چه جام ما در دوران شما از میّ پر نشد و دوران طلائی شما را درک نکردیم[2] دورانی که دلدادگی با معشوق بر تعقل نسبت به حق غلبه داشت و عالَم، عالَم حضور در محضر حق بود، عالم اُنس بی‌واسطه با حق که عالمِ «السابقون السابقون» به‌شمار می‌رفت.

===================

             ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو            

  کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

حافظ در تجلیل از روحانیت مردم یزد سخن می‌گوید و از طریق صبا که نسیمی است قدسی به مردم یزد پیام می‌دهد که شما انسان‌هایی که حق‌شناسی نمی‌کنند را همچون گویِ چوگان می‌کوبید و نمی‌گذارید فضای شهر فضایی غیر قدسی شود.

===================

      گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست       

بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

ای مردم یزد اگر که از شما و آن شرایطی که جهت قرب الهی فراهم کرده‌اید دور هستیم، همت ما از آن شرایط دور نیست و در عالم شما به‌سر می‌بریم و مسیری که شما انتخاب کرده‌اید را می‌ستائیم.

===================

           ای شهنشاه بلنداختر! خدا را همتی           

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

      ای پادشاهی که ستاره‌ی تو بلند است و از عالم مادون برتر و بالاتری، ای سالک بلند همت، به خاطر خدا همتی بکن که ما نیز از حضور در آن عالم محروم نگردیم و بتوانیم بر آن ایوان کبریایی بوسه‌ای بزنیم و بساط اُنس خود را در آنجا پهن کنیم.

===================

       می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو       

روزیِ ما باد لعل شکرافشان شما

  در راستای تقاضایی که سالکِ بلند‌همت دارد، می‌فرماید: حافظ دعا می‌کند و تو نیز آن دعا را بشنو و بدان توجه کن و آمینی بگو تا رزق و روزی ما لعلِ شکرافشان شما باشد و با آن تجلیاتی که در نهایت زیبایی است جان خود را تغذیه کنیم.

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 


[1] - چاه زنخدان؛ گودی چانه را می‌گویند که موجب زیبایی چهره می‌شود.

[2] - حافظ همچون شهاب الدین سهروردی نظر به جنبه‌ی اشراقی ایران باستان دارد و آن فضا را جهت رسیدن به توحید الهی مطلوب می‌داند.


محمد سودی بوسنوی

ای فروغِ ماهِ حُسن از رویِ رخشانِ شما / آبِ رویِ خوبی از چاهِ زنخدانِ شما

ای جانان، ضیاء ماه زیبایی از روی درخشان شماست. یعنی همانطور که فلکِ ماه از خورشید کسب نور می کند. ماه زیبایی هم از صورت تو کسب نور و ضیاء می نماید. [ای جانان آبِ روی زیبایی از چاهِ زنخدان شما است یعنی تمام حُسن و لطافت به زنخدان شما محصور است و هر زیبا، حُسن خود را از آن کسب می کند همانطور که ماه از خورشید کسب نور می کند.] (چاه زنخدان = منظور گودی چانه است)

عزمِ دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده / بازگردد یا برآید چیست فرمانِ شما

جانِ بر لب آمده قصدِِ ملاقات ترا دارد. برگردد یا برآید. فرمان چیست ؟ یعنی جان عزیز را به تو تسلیم نمایم یا خود به جایش برگردد. فرمان تان چیست. [عزم = نیت. دیدار = ملاقات. جان = روح حیوانی است]

کس بدورِ نرگست طرفی نبست از عافیت / بِه که نفروشد مستُوری به بُستانِ شما

در دوران چشمانت کسی از پرهیزکاری فایده نبرد. یعنی مستفیذ نشد زیرا هر کس که ترا دید مستِ عشقت گشت. حاصل اینکه تمام عالم را اسیر و دیوانه کردی پس بهتر است که به چشمان شما پرهیزکاری و مستوری نفروشند. [به دور = دوران و زمان. نرگس = نام گلی است که شعرا به طریق کنایه چشم را به آن تشبیه می کنند]

بختِ خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر / زانکه زد بر دیده آبی رویِ رخشان شما

طالع خواب آلود و خوابناک ما دارد بیدار می شود زیرا روی درخشان تو به چشم بخت من آب پاشید یعنی دیدن روی درخشان تو باعث شد که طالع ما بیدار شود. زیرا مشهور است کسی که طالعش خواب باشد. خودش هم در رنج و الم به سر می برد اما اگر بخت بیدار باشد خود شخص هم در راحت است. [آب بر دیده زدن = کنایه از اینکه از دیدن روی تو چشمانم روشن گشت و این دیدار محبوب را دلیل بر خوشبختی و نیک طالعی می داند]

با صبا همراه بفرست با رخت گلدسته ای / بو که بوئی بشنویم از خاکِ بستانِ شما

ای جانان از گلشن رخت به همراه بادِ صبا دسته گلی بفرست. شاید از خاک بوستانی که تو در آن قدم نهاده ای بوی عطری بشنویم. یعنی خاک بوستانی که تو در آن قدم نهادی بوی گل می دهد. پس استشمام بوی گلِ رخسارت همان بوییدن خاکِ پایت است. [همراه = رفیق و به اتفاق. رخ = گونه است ولی در اینجا مراد صورت است. گلدسته ای = دسته گلی. بوکه = شاید که]

عُمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم / گرچه جامِ ما نشد پُر می به دورانِ شما

عمرتان زیا و مرادتا برآورده گردد ای ساقیان مجلس پادشاه گرچه در دوران شما قدح ما پر از مِی نشد.

دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید / زینهار ای دوستان جانِ من و جانِ شما

دل خرابی می کند یعنی اسرار را فاش می سازد. ای دوستان، دلدار را آگاه کنید البته زیرا جان من همان جان شما است یا خود جان من با جان شما است و هر چه که به جان من برسد به جان شما همان می رسد. حاصل سخن اینکه دل بی قرار شده و با آه آتشین خود جهان را می سوزاند و نابود می کند در حالی که شما و دلدار هم در جهان هستید. پس دلدار را آگاه کنید از این موضوع تا مرحمتی به جان من بکند.

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری / کاندرین ره کشته بسیارند قربانِ شما

وقتی که از نزدیک ما می گذری، دامنت را جمع کن که آلوده خاک و خون نشود. یعنی در حالیکه دامنت را جمع می کنی با کمال عظمت رد شو زیرا در این راه که ما افتاده ایم. خیلی اشخاص چون ما قربانی شما شده اند. یعنی عشاق فراوان فدای راه عشق شده و از بین رفته اند. مراد جلب توجه جانان است که بدین وسیله شفقت و مرحمت او را طلب می کند.

می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو / روزیِ ما باد لعلِ شکرافشانِ شما

حافظ دعا می کند. ای جانان بشنو و آمین بگو و آن دعا این است. نصیب ما باشد آن لب شکرافشان شما.

ای صبا با ساکنان شهرِ یزد از ما بگو / کای سرِ حق ناشناسان کُوی چوگانِ شما

ای صبا به پادشاهی که در یزد ساکن است و به اعیان دولت آنجا بگو : که ای اربابان دولت، سرِ حق ناشناسان، گوی چوگان شما باشد.

گرچه دوریم از بساطِ قرب همت دور نیست / بندۀ شاهِ شمائیم و ثنا خوان شما

ای ساکنان شهر یزد، اگر چه وجودمان و تن مان از شما دور است اما همت مان دور نیست. یعنی هرگز از خاطرمان محو نمی شویم بلکه همیشه بنده شاه و دعا گوی شماییم. [قرب = نزدیکی. همت = اراده]

ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی / تا ببوسم همچو اختر خاکِ ایوانِ شما

ای شاهنشاه بلند اختر به حق خدا یا به خاطر خدا همتی کن تا خاکِ ایوان چون گردونِ بلندت را ببوسم. یعنی ایوانی که مشابه گردون است یا همانطور که گردون را می بوسند ایوانت را ببوسم.


شرح دکتر عبدالحسین جلالیان

معانى لغات غزل( ١٢ )

فروغ:پرتو،نور.

آب روى:قدر و منزلت،آبرو و شرف،تر و تازگى،عرض.

عزم:قصد،اراده،تصمیم.

طرف:چشم،سو،گوشه.

طرف بستن:(استعاره)بهره بردن.

دور:زمان،فصل،گردش،پیرامون و گرداگرد.

مستورى:نجابت،پاکدامنى،پرده نشینى.

مستان:(استعاره)چشمان.

بو،که:باشد که.

بزم جم:(استعاره)بزم شاه.

غرض:مقصود.

همدستان:همداستان،متّفق،هم عقیده.

خاطر مجموع:خیال راحت،آسایش خیال.

همّت:عزم و اراده.

آمین بگو:اجابت کن.

بساط:فرش.

بساط قرب:(استعاره)مجلس تقرّب،محضر.

( ١ )اى آنکه پرتو و طراوت زیبایى،از روى رخشان و چاه زنخدان شما سرچشمه‌مى‌گیرد.

( ٢ )جان به لب رسیده من سر ملاقات تو را دارد.چه مى‌فرمائى؟از تن برآید(و به‌دیدارت نایل)یا به تن باز گردد(و در دورى تو به سر برد).

( ٣ )الف:هیچ کس در دوران دلفریبى نرگس بیمار چشم تو،یعنى در اوج‌دلفریبیت،از سلامتى دیده بر هم نگذاشت.چه بهتر که در پیش چشمان شما(پیش شما)کسى ادّعاى پارسایى و پاکدامنى نکند.

ب:هیچ کس در دور و دوران مستى چشم تو یعنى در اوج دلفریبیت(بابرکنارى از عشق و عاشقى)از پرهیزکارى طرفى برنبست.چه بهتر که در برابرچشمان شما کسى ادّعاى پارسایى نکند.

( ۴ )بى‌شکّ،بخت خواب‌آلوده ما که از سرچشمه طراوت و شادابى روى درخشان‌شما،آبى به چهره خود زده است بیدار خواهد شد.

( ۵ )به وسیله باد صبا از گلبن روى خود گلدسته‌یى براى ما بفرست.باشد که ازسرزمین پرورش دهنده گلى چون تو،بوى خوشى به مشام ما برسد.

( ۶ )اى ساقیان بزم شاهى،عمرتان دراز و ایّام به کامتان باد،هر چند که جام‌(زندگانى)ما در دوران شما از مى(نشاط)پر نشد.

( ٧ )هان،اى دوستان!هر چه شما کردید،دلدار مرا آگاه کنید که دلم براى او به‌بیقرارى افتاده است.

( ٨ )خدایا!کى این فرصت دست مى‌دهد که خاطر آرام ما با زلف پریشان شما هم‌آهنگ شوند؟(9)بدان هنگام که از کنار ما مى‌گذرى دامن از خاک و خون فراگیر چرا که در این‌راه،چون من کشتگان و قربانیان زیادى به خاک افتاده‌اند.

( ١٠ )حافظ دعایى مى‌کند،آمین بگو:خدا کند که(گفتارى شیرین از)لب شکّرافشان شما نصیب و روزى ما گردد.

( ١١ )اى نسیم صبا از جانب ما به مردم یزد بگو که سر نمک نشناسان و ناسپاسان‌گوى چوگان شما باد.

( ١٢ )هر چند ما از حوزه و مجلس شاه بدوریم،همّت ما از آنجا دور نیست.ما بنده‌شاه شما و دعاگوى شما مردم هستیم.

( ١٣ )اى پادشاه بلند اقبال همّتى(و مساعدتى!)تا به حضور رسیده و مانندستارگان به لب ایوان بلند شما بوسه‌یى بزنم.

*خواجو کرمانى:آب آتش مى‌برد خورشید شب پوش شمامى‌رود آب حیات از چشمهء نوش شما*سلمان ساوجى:قبله ما نیست جز محراب ابروى شمادولت ما نیست الاّ در سر کوى شما*  ١ -همانطور که در مبحث(چرا حافظ به یزد تبعید شد)و در صفحهء ٧۶  به تفصیل بیان شده این غزل یکى از غزلهاى مشهور حافظ است که داراى ایهام‌و تعبیر در هر بیت بوده و به هنگام حرکت از شیراز به یزد در سفر تبعید براى شاه‌یحیى سروده شده است و تفسیر و تعابیر هر بیت در آنجا به تفضیل شرح داده شده‌است.

 ٢ -منظور حافظ از(طرفى نبست)در بیت سوم،این است که دیده برهم نگذاشت چه در قرآن مجید هم‌(قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ)*به معناى چشم پوشى وطَرْفْ به معناى چشم آمده است.

****

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان


تفسیر رضا باقریان موحد

1.ای معشوقی که ماه زیبا، نور خود را از چهره ی تابان تو گرفته است و آب و رنگ و اعتبار زیبایی نیز به واسطه ی خوبی های توست.
2.من در انتظار وصال جانم به لب رسیده است و می خواهم که هرچه زودتر پیش تو بیایم، حالا بگو که دستور تو چیست؟ جان به تن بازگردد یا بیرون آید؟
3.تا وقتی که این چشمان مست تو دلربایی می کنند، هیچ کس از عافیت و سلامتی بهره ای نخواهد داشت، پس بهتر است که زاهدان ریاکار و عوام فریب، در مقابل چشمان مست تو، زهد و تقوی نفروشند و ادعای آن را نداشته باشند.
4.صورت زیبای تو مانند چشمه ی با طراوتی است که اثر از آن، آب بر چهره بزنم، بخت خفته ی خود را بیدار می سازم.
5.ای معشوق!همراه باد صبا گل دسته ای از چهره ی زیبایت به سویم روانه کن و به این ترتیب مرحمت و عنایت خود را به من نشان بده؛ باشد که ما نیز از خاک گلستان تو بویی بشنویم و جانی تازه کنیم.
6.ای ساقیان محفل شاه!هر چند جام شراب ما از باده ی شما پر نشد، ولی عمرتان طولانی و آرزوهایتان به کام باشد.
7.ای دوستان!به معشوق خبر دهید که دل من بی قرار و بیتاب شده است و دیگر طاقت دوری و جدایی ندارد؛ جان مرا چون جان خویش بدانید و عزیز بدارید و کاری برای من انجام دهید.
8.ای خدا!نمی دانم چه زمانی به آرزوی خود نائل می شوم که با دلی آسوده به تماشای زلف پریشان تو بنشینم و بین دل مجموع من و زلف پریشان تو سازگاری به وجود آید.
9.ای معشوق!هنگامی که از کنار ما می گذری، دامن قبایت را بالا بگیر تا به وسیله ی خاک -که اشک خون آلود عاشقان بر آن چکیده است -آلوده نشود؛ زیرا قربانیان عشق تو بسیارند.
10.من دعا می کنم که به حضور معشوق برسم و کلام شیرین او را بشنوم و تو ای خواننده ی سخن یا دریافت کننده ی این مدح، بگو:آمین.
11.ای باد صبا!به شهر یزد بگذر و به ساکنانش بگو که خدا کسانی را که حق نعمت تو را به جا نمی آورند، نابود کند.
12.اگر چه ما از دربار و درگاه معشوق، محروم هستیم، ولی توجه دل ما به سوی شماست.ما بنده و غلام و دعاگوی شما هستیم.
13.ای پادشاهی که بخت بلندی داری!به خاطر خدا لطفی در حق من بنما تا من هم به درگاه تو وارد شوم و مانند ستارگان آسمان، خاک درگاه تو را ببوسم.
گویا این غزل، مدیحه ای در ستایش یحیی، حاکم یزد است؛ بنابراین تفسیر عرفانی آن چندان وجهی ندارد.

اشتراک مطلب:

کلمۀ مورد نظر خود را جستجو کنيد.👇

کد جستجوي گوگل در سايت يا وبلاگ جستجو در:
اشتراک مطلب:

با عضویت در کانال تلگرامی سایت پُربازدیدترین‌ها از آخرین مطالب منتشر شده، باخبر شوید.

👇👇👇

http://fullkade.com/wp-content/themes/fullkade/files/telegram.png

(۱)

  1. بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

    هم میهن ارجمند! درود فراوان!
    با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن
    "وب بر شاخسار سخن "
    هر ماه دو یادداشت ملی – میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.
    خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

    آدرس ها:

    ************************
    ********************************

    [گل]

    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی